الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
90
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى)
آن حضرت چون شب شد ستارهاى را ديد ، او گفت : اين است پروردگار من ، ولى چون ستاره غروب كرد گفت : لَآ أُحِبُّ الْأَفِلِينَ ؛ « 1 » [ « غروب كنندگان را دوست ندارم ! » . ] با استفاده از اين حادثه - طلوع و غروب ستاره - حضرت ابراهيم عليه السلام مردم را تعليم مىدادند به اينكه ستاره نمىتواند خدا باشد . پس از آن ماه طلوع و غروب مىكند و از اين حادثه نيز نتيجه مىگيرد كه ماه هم نمىتواند خدا باشد . سپس آفتاب طلوع و غروب مىكند و از آن هم به همان ترتيب نتيجه مىگيرد . بدين وسيله از همهء عقايد شرك آلود بيزارى مىجويد و مردم را به خالق جهانيان راهنمايى مىكند . پس حوادث مىتوانند انسان را به حقايق برسانند ، امّا حقايق اعتقادى را نمىتوان معلول حوادث دانست . بلى اين را مىتوان گفت كه : گذشت زمان موجب تقويت اعتقاد مردم به آل على عليه السلام و رسوخ تفكّر شيعى در دلهاى آنها شد ، امّا اگر كسى بگويد تشيّع و غيبت امام عليه السلام به مرور زمان مطرح و تكميل شده است ، اين حرف صحيح نيست ، چون دليلهاى زيادى كه به آنها در بحثهاى قبلى اشاره شد اين نظر را تكذيب مىنمايد . كسى نمىتواند بگويد اخبار ائمه عليهم السلام كه همه را از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله نقل فرمودهاند ، همه ساختگى مىباشند ؛ چرا كه تمامى آنها علاوه بر تواتر به همراه خود قرينههاى خارجى دارند ، در حقيقت مثل خبر از شهادت عمّار مىباشند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود :
--> ( 1 ) . سورهء انعام ، آيه 76 .